دوشنبه 2شهریور94(مهمونی آخر هفته)
.gif)
آخر هفته پیش بعد از هماهنگی های بسیار از آن جهت که دایی جان محمد و عمو علی اینا با هم میان خونه مون و همش یا دایی جان بلاد فرنگ بودند یا عمو اینا شمال،در نتیجه مهمونی خونه ما عقب افتاد اما بالاخره شب جمعه جور شد و اومدند خونه مون.
آویسا خانوم از عصری همش می گفت:مامان پس چرا راشین اینا نمیان؟ منم با علی کوچولو که مثل کنه بهم چسبیده بود شامی درست کردم.قیمه بادمجان، چیکن استراگانف و الویه با سبزی و سالاد و مخلفات. شب خوبی بود به همه خوش گذشت. آویسا و راشین هم در غالب ساعات با هم بازی می کردند و در برخی مواقع انقلاب میشد بین شون و صدای گریه شون میرفت بالا.
علی کوچولو هم در کل ساعت مهمونی با دایی جانش حال می کرد و هی عکس سلفی مینداخت.دایی جانم زحمت کشید و کادو تولد بچه ها رو آورده بود. یه گردنی خوشگل برای علی و یه گوشواره برای دختر طلا. عمو علی و خاله عاطفه زحمت کشیدند و پول دادند(200تومان) با یه شلوارک خوشگل برا علی، تازه ش یه کیک خیلی خوشمزه هم آوردند که جاتون موقع سروش خیلی خالی بود.
دست همه شون درد نکنه انشالله جبران کنیم.
دایی جان و علی همون زمان یهویی![]()








دوشنبه 2شهریور94(مهمونی آخر هفته) 

